خیلی وقته که اینجا نیومدم.گاهی اوقات مثل یک بازدید کننده می اومدم و سرکی می کشیدم و میرفتم و همیشه میپرسیدم آخه اینها یی که به اینجا سر می زنند کی اند!!!
خلاصه حالم خوب است.مدتی خوب نبودم، ذهنم بدجور درگیر بود. اما الان آرومم. گاهی اوقات دلم از خودم میگیرد که این قدر از دوستهام بی خبرم. مخصوصا از تیتا که از وقتی از کرمان اومدم باهاش حرف نزدم. امروز بعد از مدتها به وبلاگش سر زدم (مثل آب برای شکلات) باز هم عاشق قلم روونش شدم.
خوب الان که کله ام کار نمی کنه حرف ادبی بزنم.باشه برای یه وقت ِ دیگر.فعلا.....