سورملینا
زنی که یک شب باد او را با خود برد
....
بغض فروخورده این روزهای خاکستری، به اندک اشاره ای می ترکد،
و اینک دلتنگی تو را بهانه کرده ام...
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 21:17 توسط سورمه |
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
فروردین ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهریور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
اردیبهشت ۱۳۸۶
فروردین ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
تیر ۱۳۸۵
آرشیو موضوعی
داستان ها
معماری
نویسندگان
سورمه
من
پیوندها
مثل آب برای شکلات
یک زن،یک حس، یک نقطه
شاید یه دیوونه
داستان
گرگ و میش من و تو
دومان
اهمیت نصرالله خان بودن
اندر احوالات یکارمندانشجو
BLOGFA.COM